آروین یک سال و 7 ماهه!
سلااااااام!
یک ساله که نیومدم اینجا و خاطرات داداش کوچولوم رو ثبت کنم! آروین انقد کارهای جدید بلد شده که اگه بخوام کلشون رو بنویسم، یه کتاب میشه...
خوب! شروع می کنم!!!!
اول از همه، آروین راه میره!!!!!!!!!
الهی قربونش برم،
عین پنگوئن راه میره، هر 5 قدمی که میره، تلپی میخوره زمین، و به خاطر همین هم، یک ماه پیش مچ دستش شکست و تا الان تو گچ بود...
آروین الان دیگه همه ی غذا ها و خوراکی هارو میخوره و عاااشق چوب شوره (به قول خودش بو بو). بیسکوییت و شکلات هم دوست داره و خلاصه دیگه همه چیز میخوره!
لغات آروین در مورد غذا:
به به: غذا
با: آب
بو بو: چوب شور
دا: چایی
آروین بابامون رو بابا صدا میزنه ولی مامان نمیگه، تازگی ها هم یاد گرفته به من بگه نانا (مخفف کیانا) 
انقد خوشگل میخنده که آدم دلش میخواد قورتش بده!
هر وقت تو کار سیت ماشین میشوننش میگه بو بو و درخواست چوب شور میکنه، یعنی کل ماشین شده خورده چوب شور!
هر وقت هم که پشت چراغ قرمز وایمیستیم، میگه: قا قا (قام قام)، و اعتراض میکنه که چرا ماشین راه نمیره؟
دست میزنه، میرقصه، چشم و گوش و دهن و دماغ رو هم میشناسه و نشونشون میده.
به موجودات کوچیک، مثل گنجشک، مورچه، گربه، سگ و نی نی ها میگه : دو دو (جو جو)
به بیرون رفتن میگه: ددر و هروقت ازش میپرسم: آروین کجا بریم؟ میگه: ددر
اسباب بازی ماشین رو هم خیلی دوست داره و همش باهاش قام قام میکنه
یه کار جالب هم میکنه، اینه که تلفن رو بر میداره و میگه: الو! بعد هم هی با تلفن حرف میزنه که ما هم نمیفهمیم چی میگه! بعدش من انقدر بوسش میکنم که جیغش در میاد!
بوس هم بلده بکنه و هروقت بهش میگیم آروین بوس کن، بوسمون میکنه
بازی بدو بدو رو دوست داره و من دنبالش میکنم، اونم با جیغ از دستم فرار میکنه.
یعنی عااااشقشم من!
دوست داشتنی ترین داداش کوچولوی جهانه





آروین یک سال و 7 ماهه! 
